قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
404
تاريخ الفي ( فارسى )
است كه بعد از ديدن معجزه مسلمان شد و در ملازمت امير المؤمنين بود تا در صفّين شهادت يافت . و مضمون كتاب راهب صريح است در آنكه قول ابن اعثم صحيح است . - چنانچه ظاهر خواهد شد - و اللّه اعلم بحقايق الاحوال . على اىّ حال راهب بعد از اسلام [ آوردن ] گفت : يا امير المؤمنين ! كتابى كه از آباء و اجداد ميراث يافتم - و چنين مىگويند كه اين كتاب به خطّ عيسى ، صلوات اللّه عليه است - اگر مىفرماييد به خدمت بيارم . امير المؤمنين فرمود : بيار تا ببينم . راهب برفت و كتابى بياورد در نهايت كهنگى ؛ كه نزديك بود مندرس شود . امير المؤمنين از او بگرفت و ملاحظه كرد و باز به راهب داد كه : بخوان تا چه نوشته . راهب برخواند . و به زبان سريانى نوشته بود : « بسم اللّه الرحمن الرّحيم ؛ آن خدايى كه قضا كرد آنچه كرد و نوشت آنچه نوشت ، و تقدير كرد آنچه كرد . و از جمله تقديرهاى او يكى آن است كه در آخر الزمان رسولى خواهد فرستاد تا عالميان را كتاب و حكمت بياموزد و ايشان را راه راست نمايد . او را خاتم الانبيا و رسول نامند . خوش خوى بود و درشتگو نباشد . در بازارها بلند نگويد . جزاى بدى به بدى نكند ، بلكه عفو فرمايد و به كرم در گذرد . امّت او حمّادون باشند ؛ يعنى در جميع احوال حمد بر زبان مىرانند و در هردشوارى و آسانى شكر الهى به جاى مىآرند . هركس كه با آن پيغمبر خصومت و منازعت كند مخذول و مقهور شود و خداى تعالى او را بر همهء دشمنان مظفّر و منصور گرداند . و چون او به جوار رحمت الهى منتقل شود امّت مختلف شوند و سالى چند آن خلاف ميان ايشان بماند . بعد از آن اتّفاق كنند بر مردى از امّت او كه به كنار اين آب بگذرد و با اهل مشرق آهنگ مغرب كند . و آن مرد سزاوارترين اهل زمان باشد از روى قرابت و مكانت بدان رسول . و آن مرد به جانب اين دير فرود آيد و حكم به حقّ فرمايد و در قضايا رشوه نستاند . دنيا به نزد همّت او كم قيمتتر از خاكستر مىنمايد كه باد بر وى وزد . و مرگ به نزديك او آسانتر بود از آنكه آب به حلق تشنه رود . و در سرّ از خداى تعالى ترسان باشد و در علانيه نيز راستى ورزد . ملامت مردمان او را در راه حقّ دامنگير نيايد . هركس كه آن پيغمبر را دريابد ، بايد كه به او ايمان آورد ؛ كه رضاى حقّ سبحانه و تعالى و بهشت او را حاصل گردد . و هركس كه آن مرد را كه از امت او بر كنار اين جوى آب گذر خواهد كرد دريابد ، بايد او را يارى دهد كه او وصىّ پيغمبران باشد . و هركس كه موافقت او نمايد و در جنگى كه او را با خصمان افتد كشته شود شهيد باشد . » پس آن راهب روى به امير المؤمنين آورد و گفت : يا امير المؤمنين ! بعد از اين در موافقت تو خواهم بود و در سرّاء و ضرّاء و شدّت و رخا از ملازمت تو جدا نمىشوم . امير المؤمنين از راهب چون اين كلمات شنيد و رغبت او در موافقت خويشتن بديد بگريست و گفت : حمد و